گمار مردی قلد بلند و چهار شونه که در اطراف مسجد سلیمان زندگی می کرد در بین مردم خود کدخدا بود در آن منطقه خانی زندگی می کرد که از همه مردم باج و مالیات میگرفت وقی قاصد خود را به پیش  گمار فرستاد که باج و مالیات خود را پرداخت کند گمار از این کار سر باز زد و خان چند بار به او اختار کرد اما گمار حاضر به دادن باج به خان نشد در آن منطقه دره ای وجود داشت که دو مار خیلی بزرگ آنجا بودند خان هر کس را که از فرمانش سرپیچی میکرد را به آن دره می انداخت تا غذای مار ها شود. خان دستور داد که سربازان گمار را به داخل دره بیندازند و گمار که از قبل  می دانست که راه فراری ندارد و قبل از این که سربازان خان به سراغش بیایند در زیر لباسش خنجر گزاشت طوری که کسی متوجه نشود . وقتی سربازان خان گمار را به داخل دره انداختند رفتند و مارها ی گرسنه به سراغش آمدند و گمار چون قدرت بدنی زیادی داشت با مارها چنگید و هر دو مار را کشت . سربازان خان بعد از دو روز آمدند که بدن تیکه تیکه شده گمار را ببینند دیدند که گمار خیلی راحت روی تخته سنگی که ته دره وجود داشت نشسته و سربازان رفتند و به خان خبر دادند که گمار زنده است و مارها را کشته است. خان گفت که گمار را پیش او بیارند وقتی او را پیش خان اوردند خان از او پرسید که چجوری زنده مانده است. و گمار برای او گفت که چجوری مار هارا کشته است . وخان گفت این مرد خیلی شجاع است و حیف است که بمیرد و از طرفی چون می ترسید که او بر ضد او شورش کند و الان هم دیگه مردم از او حساب دیگه ای می بردند تصمیم گرفت که گمار رابه جایی تبعید کند. و او را به سردشت منطقه ای به نام  ( چَیَه ) تبعید کرد.

و بعد از آن دوباره او رابه منطقه ای در لرستان در الیگودرز که حدود ۷ ساعت با شهر فاصله داشت و پشت کوه بود تبعید کرد. که آنجا شد منطقه قوم گمار که الان طایفه بزرگی شده اند.

طایفه گمار هفت لنگ میوند هستند که به خاطر تبعید در بین چهار لنگ ها بزرگ شدند و الان نام خانوادگی آنها عیسوند شهبازی است که در صورتی که باید نجفی می بود.

بعد از دور شدن گمار از اقوامش بعد از سالها فرزندانش با اقوامش که در همان منطقه اطراف مسجد سلیمان یا سرد دشت زندگی می کنند وصلت کردند و الان هم بیشتر طایفه گمار درخوزستان ( دزفول - دزآب - مدرس -سردشت - گچگرسا - کیارس ) ودر اصفهان در ( نجف آباد - کوهرنگ ) زندگی میکنند.

این داستان را از پدرم و او هم از پدرش که به کدخدا اسفندیار عیسوند شهبازی که در سال ۱۳۶۲ فوت شده  شنیده است.

* روحشان شاد و یادشان گرامی *

ضمنن پدر و عمویم اسناد ثبتی زمین های چیه را که الان نمی دونم دست کی هستند را دارند.